جمعه 29 تیر1386- 0:40 AM - آرش
قربان بروم متر متر این چند هزار کیلومتر فاصله ای که این سالها بین ما بود.
در روزهای دوری، هر روزمان عشق بود و فدا شدن برای هم.
حالا امروز اینجا توی بغل من به اما و اگر افتاده ای.
برگرد! برگرد برو دوباره دور و دوست باش با من.
+ |
+ |
سه شنبه 26 تیر1386- 11:55 AM - آرش
نازنینم
حیف که در این باران تند
نمی توانی بیایی زیر چتر من.
چون من بر خلاف تو هیچ گاه باران را از خود دریغ نکرده ام.
+ |
+ |
چهارشنبه 13 تیر1386- 12:28 PM - آرش
از حساب بانکی مشترکی که با هم باز کردیم تا همه روزها ، لحظه ها و ثانیه های مشترکمان و حتی همه خندیدن ها و گریستن های مشترک امروز حساب همه را جدا می کنیم. سهم تو را از حساب بانکی میدهم. و دیگر در حساب بانکی من حق امضا نخواهی داشت. فقط مساله اون نیمه ای از دلم است که با خود می بری.
+ |
یکشنبه 10 تیر1386- 6:46 AM - آرش
یه ماه دیگه که بگذره می شه یک ماه و یک روز که من دلم برات تنگ شده
از وبلاگ به سادگی
+ |
پنجشنبه 7 تیر1386- 8:13 AM - آرش
از لـحظـه هـای تشنه دیـدار
تا روزهای با تـو بـارانی
غم می کشد ما را و می بینی
دل می برد ما را و می دانی.
+ |
چهارشنبه 6 تیر1386- 11:12 AM - آرش
گاهی مرکز جهان می شوم.
همه عالم با همه موجوداتش به دور من می چرخند.
همه آدمهایی که تا قبل از این مرا نگاه هم نمی کردند مجبور می شوند دورم بگردند.
حیف. حیف که چرخیدن جهان به حول محور من چندان طول نمی کشد و این لذت، زود با سرگیجه تمام می شود.
+ |