پنجشنبه 26 بهمن1385- 2:51 PM - آرش
روزگار ناجوانمرديست!
خورشيد هر روز صبح غروب مي کند.
عاشقان براي سر گذاردن به بيابان سال سال مرخصي بي حقوق مي گيرند.
کوله بار آرزوهاي دست نيافته عاشقان هر روز سنگين تر مي شود.
شبها از زور بي ستارگي ظلمات است.
خاطرات آشفته دلباختگان پر از اشک و آه است.
عاشقان کادو به دست در صف هاي طولاني براي وداع و پس دادن کادوها و يادگاريهاي خود انتظار مي کشند.
تنديس يادبود عشق پاک در ميدان اصلي شهر نصب ميشود.
عاشقان شعرشان دلدار ندارد.
غم عاشقان پايان ندارد.
زندگي ها معنا ندارد.
+ |
پنجشنبه 26 بهمن1385- 4:26 AM - آرش
...خسته ای از mr.9891661
...سر به نیست می شوم
...و تو ، نعش مرا به یغما می
بری
..
.
+ |
یکشنبه 22 بهمن1385- 4:43 AM - آرش
وقتی قرار شد که من دیگه نباشم،
تلاش پیگیر تو برای فراموش کردنم آغاز شد.
با چنان پشتکاری که حتی برای ماندنم بروز نداده بودی.
+ |
جمعه 20 بهمن1385- 10:6 AM - آرش
خودت دکمه های کتم را بستی.
شال گردنم را انداختی.
کلاهم را جا به جا کردی.
خوب نگاهم کردی و آخرین بوسه.
بعد گفتی: برو به سلامت!
+ |
پنجشنبه 19 بهمن1385- 8:1 AM - آرش
نه بر طلوع امیدیست و نه بر غروب آرزویی.
ساعتها ، روزها و هفته ها مثل بلوکهای سیمانی دیوار، یکدست و بی تفاوتند.
دیگر مدتهاست که هیچ حادثه ای آغاز نمی شود و نقطه پایان گم شده است.
در بی کران اقیانوس تنهایی و نا امیدی از رسیدن به ساحل به دنبال هیچ فرشته نجاتی نمی گردم.
+ |
یکشنبه 8 بهمن1385- 5:7 AM - آرش
پنجره باز و بسته كن
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن
پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده آسمان
نسيم ريشه بسته كن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لالم و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم
روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را عزيز من
چگونه آرزو كنم
استاد فرزانه محمد صالح علا
+ |
پنجشنبه 5 بهمن1385- 9:39 PM - آرش
بهار دلم،
گرچه که از آن همه گل و غنچه و برگ و بار
سهم من همين يک برگ کوچک شد از بهار تو
اما من همين يک برگ تنها را مراقبت کرده ام
در دلم ريشه زده و حالا ديگر از تو درختي به يادگار دارم.
بهار دلم،
چندي نخواهد گذشت که با همان يک برگ سهم من
دوباره بهاري خواهم ساخت به يادگار از تو
گرچه سهم من همان يک برگ تنها بود.
+ |
+ |