تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

خیلی کوتاه


سه شنبه 26 دی1385- 3:24 PM - آرش

چه پاکم از عشق تو
چه  فراموش شده است نگاهت
چه از ياد رفته است نام و يادت
تو را سريع يادم رفته است
مثل اخمهاي کوتاهت
مثل قر،قر،قر، تا روز قيامتهاي يک ساعته ات.
مثل خداحافظ يراي هميشه يک روزه ات.
حالا من تو را يادم رفته است
خيلي کوتاه تا هميشه.

+ |


کابوس


جمعه 22 دی1385- 11:13 PM - آرش

وقتهاي قهر، شب توي خواب آدم بيخود و بي وجداني بودم که آزارت ميداد.
ايام دوستي و عاشقي، شب توي خواب مهربان ترين عاشقي بودم که هميشه کنارت است.

حالا که مدتهاست نديدمت چقدر از خوابهايت مال من است؟
حتي در نقش آدم بده.

+ |


):


پنجشنبه 21 دی1385- 3:36 AM - آرش

مثل شاپرک پشیمون از سوراخ کردن پیله
مثل کوه نورد خسته از فتح هر روزه قله
مثل راوی غم زده از رسیدن به آخر قصه
مثل شاعر  کلافه از گفتن آخر شعر
مثل راننده بیزار از پایان راه
مثل من.

+ |


يعني ميشه ؟


پنجشنبه 14 دی1385- 5:23 PM - آرش

نوشته اي گاهي شب ها قبل خواب ياد من و روزهاي قشنگمون کلافه ات ميکنه.
نوشته اي هر بار که از جلوي پارک آشناييمون رد ميشي پرواز ميکني به گذشته هاي دوردست.
نوشته اي هر بار که توي کمد يادگاريهايم را ميبيني روزت خراب ميشه.
نوشته اي هر صبح که از خواب بلند ميشي منتظر پيغام صبح بخير غزيز دلم من هستي.
نوشته اي هر روز با همين يادها برايم مي نويسي.
نوشته اي که هر روز کاغذ نامه کلي خيس ميشه و چشمات سخت ابري.
نوشته اي که به نظرت يعني ميشه يک روز ديگه برايت ننويسم؟

+ |


این روزها


پنجشنبه 14 دی1385- 4:41 AM - آرش

این که یکسره میخندم اثر یک عمر غصه خوردنه.
این که  بی خیالم اثر یک عمر حرص خوردنه.
این که این روزها خیلی کم حرفم حاصل عمری وراجیه.
و
این که امروز تنهام اثر یک عمر عاشقیه!

+ |


دل


یکشنبه 10 دی1385- 9:18 PM - آرش

دلم را گرفته ام دستم. چند تا ترک جدي دارد. لب پر هم شده است. يک بار هم بند انداخته ام. جايش هست. دل نصفه و نيمه را دستم گرفته ام و روي اين زمين يخ زده چلو ميروم. همين دل نصفه و نيمه هم الان است که بيافتد زمين بشکند و تمام. همه سادگي هايم از همين است. هر جا ميروم اين دل بند خورده را دستم مي گيرم و به هر رهگذري تعارف مي کنم. ميگم: بفرماييد. بفرماييد قابل دار نيست. غلام شماست. يک تکه اش هم مال شما.حالا مسير را درست مي روم يا نه؟ چه سرده اينجا. زمين يخ زده. اينجا کله کوه هم شد جاي قرار؟ بالاي سر درختان سفيد برفي. کنارم برف. روبرويم برف. زير پايم برف. اي خدا اينجا کجاست؟ آخرش سر ميخورم. حتما الان توي قهوه خانه نگران رسيدن منه. قدمها را تند تر مي کنم. دارم ميرسم. بايد خودش باشد. تو قهوه خانه نشسته است. با کي حرف ميزند؟ يک پسر نشست روبرويش. چه خوش و بش مي کنند. پشت در ايستاده ام. دستم از سرما بي حس شده. همه جا سفيد ميشود. همه جا برفي مي شود. پشتم مي سوزد. نفسم بند ميايد.اين چي بود؟ يک قنديل بلند از پشت يقه ام رفته تو تا کمرم سر خورده پايين. نفسم بالا نمي آيد. دل از دستم ميافتد.

+ |


تا سحر


شنبه 9 دی1385- 6:32 AM - آرش

با ياد نامهربوني هايت
و لحظه هاي آخر جان دادن عشقمان
تا سحر بيدارم
دم سحر که خوابم ميبره
تو هنوز خيلي عاشقي
و ما چه خوشبختيم.

+ |



سه شنبه 5 دی1385- 6:14 PM - آرش

سلام
وقتی پنج تایی های وبلاگهای شرکت کننده در بازی شب یلدا را می خواندم اصلا به ذهنم نرسید که ممکن است کسی من را هم به این بازی دعوت کند. حالا من هم به دعوت حسن آقای گل وبلاگ من و مترسک در این بازی شرکت می کنم و پنج چیز از خودم  مینویسم که تا حالا نمی دانستید.البته که من اصلا تا به حال از خودم ننوشتم که قرار باشه چیزی بدانید.

۱ - لیسانس کشاورزی هستم ولی در زمینه اینترنت کار می کنم. نوشتن و عکاسی و وبگردی سرگرمی های سالمم هستند.

۲- قدیم ها برای مجلات کودک و نوجوان مطلب می نوشتم و می فرستادم که هیچ وقت جواب نمی دادند اما یک بار دعوتم کردند به اردوی نویسندگان مجله سلام بچه ها در قم. در دوران دبیرستان یک ماهنامه فامیلی راه انداختم که توی فک و فامیل پخش می کردم و اخبار و گزارشات فامیلی را توش می نوشتم. یک روز از خانه روزنامه نگاران جوان اومدند سراغم و در اولین جشنواره نشریات تجربی با نظر دکتر یونس شکرخواه اول شدم.
چند سالی هست که وبلاگ می نویسم.

۳ - هیچ چیز مثل موزیک یا ترانه مورد علاقه ام مرا به نوشتن نزدیک نمیکنند. اما با عرض پوزش از دوست داران موسیقی سنتی باید بگم که از موسیقی سنتی متنفرم و یک دقیقه هم نمی تونم تحملش کنم. این روزها با حضرت Yahel آشنا شدم.

۴- مثل رفیق عزیزتر از جانم محمد صالح علا که هنوز سعادت ملاقاتش را نداشته ام معمولا توی حمام که با خودم بحث می کنم به نتایج خوبی میرسم و توی حمام جرقه های خوبی در ذهنم زده میشه.

۵- پس از یک عشق پنج ساله طرف گذاشت و رفت و این نوشته های اینجایم گاهی از خاطرات اون دوران مایه میگیره و خیلی وقتها هم اصلا به زندگی خودم مربوط نیست و از خودم در میارم.

امیدوارم مورد قبول خوانندگان جان باشد.
این دوستان را به بازی دعوت می کنم:بهار ، آرزو و مرضیه را دعوت می نمایم. دیگه بقیه قبلا دعوت شدند.

خوش باشید

+ |


کوچ


سه شنبه 5 دی1385- 2:17 PM - آرش

ترانه کوچ تو را مينوشتم.
در آخرين مصرع از شعر
هوس رفتنم آمد.


رفتنت آغاز پايان من بود.

+ |


راه عشق


جمعه 1 دی1385- 11:36 PM - آرش

جلو جلو ميروي
تند تند ميروي
مي دوي و دور ميشوي
از راههاي سنگلاخ ميروي
پلها را پشت سرت خراب ميکني
از صخره ها مثل کوهنوردان بالا ميروي
در تاريکي شب بي چراغ پيش ميروي
از روي باتلاقها ميدوي

و من جا مي مانم.

تو از دور داد ميزني:
من را تنها ميگذاري؟!
اگه واقعا عاشقي همراهم بيا.

چه کنم که اين پاهاي لعنتي به اندازه دلم عاشق نيستند.

+ |