تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

بعد از تو


چهارشنبه 29 شهریور1385- 10:15 PM - آرش

چند بار بهت گفته بودم که بعد از تو هيچکس
اما حالا که رفته اي چه زود ياری مهربان پيدا کرده ام.
هر چقدر ميگذرد صميميتر ميشويم.
تقصير خودته.
اون لحظه آخر، وقت خداحافظي خودت دستامون را تو دست هم گذاشتي.
یار جدید اسمش تنهاييست.

+ |


نور


چهارشنبه 29 شهریور1385- 8:53 AM - آرش

از سمت آفتاب میای به سمتم
وقتی نگات میکنم نور کورم میکنه...

+ |


روزهای من


دوشنبه 27 شهریور1385- 8:14 AM - آرش

روزهای خیال و خاطره نزدیکند
روزهای تمام ابری
روزهای نم نم باران
بوی خاک خیس خورده
قایم موشک خورشید از لای ابرها
منظره های با طیف زرد
خش خش برگها زیر پای عابران
زیر بارون راه رفتن به قصد خیس شدن
روزهای من
روزهای خیال و خاطره

+ |


تاوان


یکشنبه 26 شهریور1385- 9:41 PM - آرش

 این که من می‌کشم
درد بی تو بودن نیست.
تاوان با تو بودن است

دیوونه

+ |


تک درخت


شنبه 25 شهریور1385- 7:27 PM - آرش

 

ميترسم.
بيشتر ميترسم وقتي،
به سالروزم نزديک ميشوم.
وقتي قدم قدم به روز واقعه ام نزديک ميشوم،
نفسهايم به شماره مي افتند.
ميترسم.
ناگهان ميرسد آن روز
و من مثل تک درختي در بيابان
هيچ پيغامي
از هيچ قاصدکي
از سمت هيچ عزيزي نخواهم داشت.
و براستي
وقتي تنهايي 
مرگ چه گواراست.

+ |


کار مشترک


جمعه 24 شهریور1385- 10:15 AM - آرش

نويسنده در بين تشويق حضار:
خانم ها و آقايان محترم اثر حاضر کار مشترکي بود از خودم و تمام نوازنده ها و خواننده هاي ترانه هايي که من در حين نگارش اين اثر گوش ميدادم و همچنين پنجره اتاقم که رو به غروب دريا باز ميشود و تلاش شبانه روزي بسياري از عوامل ديگر.

+ |


شکار


جمعه 24 شهریور1385- 9:54 AM - آرش

من شکار اون برق چشاتم
گرفتار اون خيال قشنگت
شکاري که از رهايي ميترسه.

+ |


منگر


جمعه 24 شهریور1385- 9:50 AM - آرش

منگر به هر گدايي
که تو خاص از آن مايي

مفروش خويش ارزان
که تو بس گرانبهايي

مولانا

+ |


عادت


سه شنبه 21 شهریور1385- 9:34 PM - آرش

عادت ميکنم.
همانطور که به بودنت عادت کردم،
به نبودنت عادت مي کنم
و همانطور که به بودنم عادت کردي
به نبودنم عادت خواهي کرد.

عادت مي کنيم.

+ |


کارمند نمونه


یکشنبه 19 شهریور1385- 10:52 PM - آرش

تعريف ميکرد بعد از چند سال خدمت صادقانه بدون چون و چرا در شرکتشون ديروز که به رد شدن تقاضاي وامش اعتراض کرده مدير شرکتشون گفته: من تو را تازه شناختم.خوب خودتو نشون دادی.

+ |


سیاه


یکشنبه 19 شهریور1385- 10:44 PM - آرش

بيا پشت سرم وايسا آفتاب نخوره تو چشمات
من خيلي وقته که تو آفتاب سوختم.

+ |



جمعه 17 شهریور1385- 1:22 PM - آرش

قویتر از تخیل منی در خیالم نمی بینمت.

مترسک

+ |


انتظار


جمعه 17 شهریور1385- 11:51 AM - آرش

وقتی تو بیایی، انتظار از لغتنامه عاشق ها پاک می شود...

+ |


نزدیک


سه شنبه 14 شهریور1385- 9:24 PM - آرش

همه چیز به خوبی و خوشی تموم شده بود. نفس راحتی کشیدم. سرم را آوردم بالا بگم خدایا شکرت دیدم تابلو الله مسجد جلوی رومه.

+ |


چرخه


پنجشنبه 2 شهریور1385- 10:7 PM - آرش

داشت راه خودشو ميرفت.
تو رو ديد
هوايي شد
راهش عوض شد
اومد تو راه تو
با تو همراه شد.
ولي
تو رفتي
نامردي کردي
تنهاش گذاشتي
باز برگشت
تو مسير خودش
اينبار خيلي سخت
بازم راه خودش رو ميرفت
برات دست تکون ميداد
با چشمهاي تر.

+ |