سه شنبه 30 خرداد1385- 7:59 PM - آرش
اون سالهاي نازنين و تر و تازه با دلي پاک و اميدي شيرين حالا که بهشون فکر مي کني چه غمي با خود دارند. اون سالها چه شيرين رفتند و چه بد تمام شدند. صاحب تمام آن لحظه هاي دوست داشتني رفت و همه آن سالها را تباه کرد.
+ |
سه شنبه 30 خرداد1385- 2:44 PM - آرش
یادت نمیاد اون روز گرم آفتابی یه جوری کنارت راه میومدم که سایه ام بیفته روی تنت. یادت نمیاد که آفتاب اون روز چقدر داغ بود. آره حالا دیگه منم یادت نمیاد!
+ |
دوشنبه 22 خرداد1385- 8:16 PM - آرش
الان که فکر مي کنم دلم برات تنگه. الان که فکر مي کنم خيلي جات خاليه. الان که نگاه مي کنم دارم جاي خالي تو رو اون گوشه دلم مي بينم. الان که فکر مي کنم مي بينم انگار داره بي تو سخت ميگذره. الان که فکر مي کنم ميبينم انگار اون بار که بهت گفتم دلم برات تنگ نشده اصلا فکر نکرده بودم.
+ |
چهارشنبه 17 خرداد1385- 9:23 PM - آرش
تازه بهار تموم شده که من بازم دلم بهار ميخواد. يه بهار تازه با بارونهاي وحشي بهاري و شکوفه ها و برگهاي تر و تازه.
من فقط يه بهار مي خوام با يک دل بيقرار از جنس بارونهاي بهاري که براي يارش بيقراري کنه.
+ |
دوشنبه 15 خرداد1385- 11:14 AM - آرش
قرار نبود که نبودنت فرقي به حالم کنه. قرار نبود که دلم بي تو سوت و کور بشه. اما بعد از چند روز بي خبري امروز انگار دارن تو دلم رخت ميشورند. حتما اشتباهي شده. قرار نبود که نبودت آزارم بده.
+ |
یکشنبه 14 خرداد1385- 11:18 AM - آرش
زیبا ترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید.
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
از ترانه بارانی
+ |
یکشنبه 14 خرداد1385- 0:3 AM - آرش
روزها همه يک جور و يک دستند. خاکستري يکدست. همه مثل هم ميگذرند و رد مي شوند و مي روند.در اين ميان من تلاش بيهوده اي دارم براي ايجاد يک تغيير هر چند کوچک در اين يکدستي مطلق.روزها خسته اند و منتظر. منتظر يک نفر با نفسهاي سبز عميق. يک دلداده باران خورده. یک نفر که من، خودم و دلم را با خود ببرد.
+ |
چهارشنبه 10 خرداد1385- 8:2 AM - آرش
من حواس پرت ویژه ای هستم.
بعضی جاها میرم دلم رو جا میذارم.
+ |
+ |
دوشنبه 8 خرداد1385- 10:54 PM - آرش
ای کاش میدانستی چقدر چشمانت را گریستم
و تا کجای شب در گیسوان تو سرگردان بودم
من هرشب از کوچهء خود بیرون میزنم
و به دنبال یک جرعهء تو
تمام میخانه های شهر را میگردم
اما افسوس و هزاران بار افسوس......
از یک وبلاگ تعطیل شده
+ |
جمعه 5 خرداد1385- 11:12 AM - آرش
يه پنج شنبه از اون پنج شنبه هاي ويژه با يک آسمون گرگ و ميش بهاري که يه طرفش ابر غليظه و يک سمت ديگش آفتابه توي کوچه پس کوچه هاي کهنه تهران با خونه هاي خوشگل تهران قديم و يک راهنما که در مورد تک تک خونه هاي اين محل با يه اشتياق و شعفي داستانها تعريف مي کنه و تو از اين ذوق و شوق ویژه اون و حرفهاي يک ريزش در اين هواي خاص و اين کوچه هاي غريب حال خوشي داري و دختره داره همينطور يک بند از هر دري برات درد و دل مي کنه.
+ |
چهارشنبه 3 خرداد1385- 9:12 AM - آرش
زير بارون راه نرفتي
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم.
چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟
حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
+ |