دفترهای شعرم را فرستادی ته انباری
خاک نشست روی حس شاعرانه
همه هنرم در نوشتن شده نامه های اداری
خاص ترین حرفهای عاشقانه ام شده :
عزیزم دوستت دارم.
من را از ته انباری آزاد کن
حیات می خواهم
هوای تازه می خواهم
بوی نم خاک
دفتر خیس از شعر
+ نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن1388ساعت
7:28 PM  توسط آرش
|
امشب را میهمان منی
به ضیافت
بوسه های بی شمار
+ نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت
10:6 AM  توسط آرش
|
تو اتاق آیینه
دور خودت چرخیدی
دچار دل ضعفه شدم...
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
11:17 AM  توسط آرش
|
عاشقم کردی اما
نه به اندازه ای که
شاعرم کنی.
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت
11:17 AM  توسط آرش
|
بو سه هات به آدم بال میده.
+ نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت
10:19 PM  توسط آرش
|
در عصری بارونی و دم دار
با بوی جادویی نم خاک
وقتی کلاغها به عادت هر روز
قار قار دم غروب را آغاز می کنند
خاطزات نم خورده باز تازه می شوند،
سبز می شوند،
جوانه می زنند
و یک قطره کوچک اشک
میوه می دهند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت
9:20 AM  توسط آرش
|
خط خطی های نیمه کاره
خاطرات خاک خورده
ترانه های قدیمی
دوباره از انباری انتهای حافظه اش
واژه خاک خورده عشق را
بیرون می کشد
و در ذهن بازسازی می کند.
یعنی امشب بعد از سالها تنهایی دوباره می آید به سراغش ؟
از آخرین عاشقی سالها گذشته.
هنوز دلش یاری می کند آیا ؟
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت
5:53 PM  توسط آرش
|
هر روز از دست می دهم.
در میان برگه های خاطرات از دست می دهم.
در دود غلیظ سوختن فرصت ها از بین می روم.
هر دم در نا امیدی مطلق می روم از دست.
هر صبح در تماشای سوختن نقشه های طلایی از میان می روم.
از دست میرود هر روز
از دست می دهم هر روز
از دست می روم هر روز
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت
7:26 PM  توسط آرش
|
من از انتقامی که هر بار با بی رحمی از من میگیری ناراحت نیستم.
من بابت قلب بیماری که این روزها تشنه انتقامه آزرده ام.
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت
2:38 PM  توسط آرش
|
خداوندا
تو دانای کلی
تو توانای مطلقی
تو بی همتا ترین مهربانی
تو بی حساب ترین بخشنده ای
خود درد دانی و درمان نیز هم
مطیعم به آنچه تو مقدر داشته ای
و در نهایت شکر.
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت
2:27 PM  توسط آرش
|
بعد خداحافظی از همین پنجره
بعد دست تکون دادن آخر
و رفتنت،
حالا یک قاب بزرگ سفارش دادم با عکس قدی از تو
میگذارمش دقیقا روی پنجره.
دیگه نه نور خورشید رو میخوم و نه صحنه تکراری خداحافظی تو رو
هر روز وقتی از خواب پا میشم داری به من لبخند میزنی.
+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت
9:27 PM  توسط آرش
|
یه عالمه گل میارم
می شینم کنارت
گل ها رو تک تک بهت تقدیم می کنم.
با هم خاطرات کهنه رو مرور می کنیم.
گله می کنم از بی وفایی این روزهات
دلم که آروم شد گلها رو روی سنگ قبرت پر پر می کنم
تا دیدار بعدی.
+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت
3:35 PM  توسط آرش
|
با تو حرفهای دلی را نتوانم گفت.
با تو فراتر از اظهار تشنگی ، گرسنگی و خستگی نتوان گفت.
با تو بیشتر از حواس پنج گانه میسر نیست.
با تو تا احساس نمی توان رفت.
با تو از احساس عمیق عاشقانه نمی توان گفت.
با تو فقط می توان حرفهای ساده زد.
حرفهای بی احساس
حرفهای تکراری از اتفاقات تکراری هر روز.
+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت
4:12 PM  توسط آرش
|
هر شب قبل از خواب در خود می شکنم.
سحر دوباره خرده هایم را جمع می کنم.
خود را مرمت می کنم.
بند خورده و نیم دار خودم را پرت می کنم وسط جمعیت ، کار، جامعه
عصر ترک خورده بر می گردم.
تا شب در خودم خرد می شوم.
تا فردا...
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت
9:3 PM  توسط آرش
|
نور بی حال کافی شاپ
میزهای دو نفره پر از خنده و صحبت
میزهای داغ پر از عشق
و یک میز با دو بستنی و یک نفر
با بستنی دست نخورده و آب شده روبرو
+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت
1:28 AM  توسط آرش
|
پروانه ها پشت پنجره اتاق شاعر جشن گرفته بودند.
بالای سر خونه شاعر ابرها با تمام نفس می باریدند.
کلاغها به احترام افکار شاعرانه حضرت شاعر قارقار نمی کردند.
شمعدانی ها به سمت پنجره اتاق شاعر رشد می کردند
همه با تمام وجود منتظر تولد اولین غزل بودند.
+ نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت
10:7 AM  توسط آرش
|
امروز که زود رفتی
همه زیر و روی میزت را وارسی کردم.
جای قایم کردن کادو را پیدا کردم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت
2:32 PM  توسط آرش
|
با هزار ایما و اشاره
با چراغ و نور بالا و فلاشر و ...
به شما علامت دادیم.
فکر می کنم همه کامیونهای جاده هم
غیر از وجود نحیف فولکسی شما فهمیدند
که من را با شما کاریست
به خدا دیگه خیلی ضایع است
گردن از پنجره بیرون بیارم و داد بزنم صدات کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت
9:15 PM  توسط آرش
|
روی کاغذ با خط اول دبستانیت برای شوهرت نوشته ای: "عزیزم دوستت دارم و با تو خوشبخت ترینم"
زیرش فهرست آدرس آپارتمانهاییست که برای اجاره زنگ زده ای. همه را خط زده ای.اجاره شان بیشتر از بودجه تان بوده.
پایین تر خرجی ماه را سرانگشتی حساب کرده ای. به عدد منهای پنجاه هزار رسیده ای.
زیرش خیلی ریز لیست قسط وامها را نوشته ای.
آخر کاغذ نمی دونم به چه مناسبت یک شکلک خنده کشیده ای.
شاید برای من کشیده ای.
برای من که نه خوشبختم و نه قسط دارم و نه آخر ماه به عدد منفی میرسم.
+ نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت
8:8 PM  توسط آرش
|
سرفراز ایستاده ام
در سکوت
در میان بادهای هیچ
ایستاده ام
بی هیچ نفسی از امید
بی هیچ نسیمی از یار
تنها
ایستاده ام
سرفراز
در میان
هیچ.
+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت
10:32 AM  توسط آرش
|
نوشته های منتخبی از یک سال دوران غیبت در " یه برگ از بهار "
کوتاه تر
پیام کوتاه های کوتاه.
جمله های دو کلمه ای:
دارم می خوابم.
درس می خونم.
و جواب های کوتاه من:
بیدار می مونم.
فکر می کنم.
جمله های کوتاه شما
همچنان کوتاه کوتاهند.
کوتاه تر از عمر این دوستی
کوتاه تر از یک رابطه
کوتاه تر از آنکه بشود
در یک جمله کوتاه
گفت :
دوستت دارم.
کوتاه
بارش های زمستانی چشمانم در فصل های دور از تو و چشمان خیس تو با آن خط های سیاه سرازیر شده از گوشه چشمانت در بهارهای کوتاه زمستان زده
" "
عاشقی قرار کوچک من با چشمان توست.
سرخ
به آغوشم میهمان می شوی
زخمهای دلتنگی مداوا می کنی
سر روی قلبم می گذاری
شقایق می شوم.
سرخ می شوم.
رویاهای ابری
در صبحی ابری از بهار
قدم می زنم در میان باد
نفس می کشم در بوی نم باران
راه می روم
و خاطراتت را خواب می بینم
سیم ها
از این سر تا آن سوی کیلومترها سیم
از اینجا تا فرسنگها دورتر
معجزه سیمهای وفادار
اندکی غم فاصله ها را کم می کند.
اینجا تو را در آغوش می گیرم
تو آنجا داغ می شوی
مست می شوی
می خوابی.
زمستان
زمستان سختی است. ما به زور کرسی و شلغم زنده ایم. همه امیدمان اینست که بالاخره آخر زمستان دوباره بهار می آید. دوباره بهار می آید…
+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت
6:56 PM  توسط آرش
|
گاهی که دلت به یاد خاطرات شبنم زده دوران عاشقانه مان میفته دم غروب روی شیشه توی خونه خیس میشه.انگار هر روز بعد از باران پشت شیشه با هوای گرم خاطراتمون ها می کنی.
+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت
6:38 PM  توسط آرش
|
سلام
خداحافظی در 5 اردیبهشت 87 و بازگشت دوباره در 1 سال و ده روز بعد.
هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.اینجا کلی خاطرات تکرار نشدنی هست و تمام در و دیوارش پر از یاد دورانهای مختلف است برایم.
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت
10:48 AM  توسط آرش
|
ما اسباب کشی کرده ایم و در خانه جدید اسم روی تابلو را هم دادیم عوض کردند. آدرس جدید اسم تازه ای دارد که تشریف که بیاورید خواهید دید.برای خانه جدید که امکانات خوبی هم دارد زحمت کشیده ایم تا در خور حضور شما باشد.از این پس نسجه جدید یه برگ از بهار را در
این آدرس دنبال نمایید.
متشکر از شما
آرش
آدرس جدید:http://weblog.click2iran.com
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت
8:57 PM  توسط آرش
|